در صبحدم تنهایی خود
حتي در شط خواب
جويبار اشكهايم
داغ تر از لبهاي تو زمزمه مي كنند
اي " آدم " تر از من !
ميوه ي كال خستگي ام رسيده است
و بهشت دل... سرختر از سيب ...
خوشه ي بغض بسته است
فريب ات نمي دهم از اين بغض
خوشه اي بردار
تا سجده را به خداي انتظاربگزارم
شعر گويم و توبه كنم...
عصيان شعر اگر براندم
باز اشكهايم تقديم به غرور نازنين تو باد ...
به قلم توسن دوشنبه سی و یکم تیر 1387
