سرنوشت ـ امروزـ مرا
خوب ـ من شعر نگو!
من تمام زمزمه ي جواني را
شور را
نشاط را
شعف و شوق را
ادعا را
خروش را...
در چشمهاي تو جا گذاشتم
قايقراني خيال بازيگوش ؛ در موج گيسوي تو ديدني ست
پارو كه مي زنم تند تر از توسن مي رانم !
در ميان شعرهايت باز مي كوچم
كاش خيال فريبم نداده باشد...!
به قلم توسن جمعه بیست و هشتم تیر 1387
