اي اشناترين زيبا
اي فراگير ترين صداي زندگي
اي باغ در باغ شكوفه زار ! و اي همرنگ و همراه وهمسايه بهار
هنوز هم در تو چشمه هاي مهرباني مي جوشد
ابرهاي عطوفت به شوق باريدن گستره قلب ترا می پوشاند
گفتی که خواب ترا به آشوب نکشانم!
طراوت و لطافت وشكنندگي درونمايه توست
قلبت اشيان عشق هاي بزرگ و اهورائي است
با تن پوشي از گل چشماني باراني
در ميان ازدحام شادماني ودست افشاني
از خواب تو بیرون که روم
باز آیا
از راه مي رسي اي رنگين كمان ؟
با گلبوسه هاي محبت سيال روح بهاريت
عطش ما را فرو مي نشاني؟
افسردگي ها را دور مي سازي
وچشمهاي مشتاق را به نوازش زيبايي مي خواني
با كلامي صميمي روي قلب ها طرح عشق ترسيم مي كني
با خوش اهنگ ترين الحان ، عطر خوشبوترين گلها را مي پراكني
چون باران وشبنم و نسيم
گستره دلها را به طراوت وتازگي و نشاط دعوت مي كني
آیا تو بهاری؟؟
به قلم توسن یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387