تبليغاتX
توسن
ای ره گشوده دردل دروازه های ماه!توسن گسسته عنان از هزارراه،رفتن به اوج قله را به هزار راه تدبیرمیکنی
صفحه نخست
نظريات بيشتر
توسن

شور و عشق و التهاب موج می زد

و بر رخساره ی مذاب خورشید ، چشمه های امید را در می نوردید

من شهلا بودم و شهلاتر بهار!

آخرین جمله را چون وردی زمزمه می کنم

شگفتا که شهلا ی نمک ،کوه نمک ساخت!

شور کدامین نمک است!!!؟

شاید آن نرگس چشمیست که نتوان دیدش!

دوستان بیایید که با توسن عشق بگذریم از شب

از شب یاس و شب بانوی زمستان!

از زمستان که نشاید گذری داشت

بیایید سلامی به ایام بهارش بدهیم

که دگر شوری کوه نمکین شور ندانیم

 

به قلم توسن یکشنبه شانزدهم دی 1386

نگاه نازک باران ، دشت تشنه ی دلم را چه زیبا آذرده است!

بوسه ها تشنه ی باران بهارند!

با همه ناپیدایی آمده ام سوی بهار

گویی که بهار رخت عزیمت را به تنم پوشانده!

چه اندوه آور و جانکاه گمان مردنم می برد

و بار سفر را تا سپیده محیایم می کند

مجال و مهلت آغازم نمی دهد!

نگاه شوق برافراشته ی مجنون مرا

در مدار تلاوت سرود ختم القران

در دیار کوچه های جم کران

چه صفایی می بخشد!!

حکایت ما دلش نازک است

و گواه این ماجرا

روبهی است از محله ای مخروب

که بوی استخوانهای سوخته ام

به دیار بهارش می کشاند!

به قلم توسن یکشنبه دوم دی 1386


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    -->
    -->
    Site Meter -->