شور و عشق و التهاب موج می زد
و بر رخساره ی مذاب خورشید ، چشمه های امید را در می نوردید
من شهلا بودم و شهلاتر بهار!
آخرین جمله را چون وردی زمزمه می کنم
شگفتا که شهلا ی نمک ،کوه نمک ساخت!
شور کدامین نمک است!!!؟
شاید آن نرگس چشمیست که نتوان دیدش!
دوستان بیایید که با توسن عشق بگذریم از شب
از شب یاس و شب بانوی زمستان!
از زمستان که نشاید گذری داشت
بیایید سلامی به ایام بهارش بدهیم
که دگر شوری کوه نمکین شور ندانیم