من از تلاطم اندیشه ها خبر دارم
و در نواحی شب ذهن خنده بیدار است
فرود قمری احساس
فراز کاکلی عشق
سرود سرکش بودن
به نام دوست سرودن
و در معابر احساس با تو گشت و گذار
به سوی مقصد رویا همیشه سیر و سفر
عبور قاصدک عشق را ز نو دیدن
نوای ناب نوازش ز دست دوست شنیدن
و طعم بوسه و باران در آفتاب چشیدن
و از شکوه ولادت حدیث نو گفتن.
و پیک باد پیام آور بهاران است
بخوان به گوش من ای همسفر ترانه ی عشق
بده به بانگ خوش ای غنچه ی شکفته بشارت
بهار آمده همراه با نسیم امید
و اضطراب گل قاصدک رسیده به اوج
حلول نازک آمالهای روح افزا
و عطر تند عطوفت
و باز هجرت اندوهگین لادن زرد
و دشتهای نیاز
و رازهای کبود
ترانه های تپیدن
جوانه های دمیدن
بهار آمده سرشار خنده ی خورشید
و در تبسم او داستان رویش ماست
و در ترنم او قصه ی گل افشانی
که صبح حادثه نزدیک است
و در مهاجرت گل به شاخه رازی هست
که باغ بی خبر است از آن
از آن معانی پنهان
وزان غنای مجرد
و جز من و تو کسی نیست آشنای رموزش
و جز من و تو کسی نیست با خبر ز ضمیرش
که ما دو محرم اسرار شاخسارانیم.
از آستان بشارت
و ارمغان حلولش نسیم موسیقیست
و آبشار کلام
که از نگاه دل انگیز نور می بارد
و باز سرخ ترین گل از آن گلشن ماست
و باز سبزترین برگ روی شاخه ماست.
اما بهارش کو؟
